تبلیغات
رها


رها

من زنده ام پس زندگی میکنم

 

ما
در هیأت پروانه ی هستی
با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !
برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد
یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید . . . .
 

 

به ساعت نگاه می کنم :
حدود سه ی نصفه شب است !
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد بُرده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می روم !
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شب گردان ِ خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ ِ آسمانی ِ چند خروس !
 
از شوق به هوا می پرم چون کودکی ام
و خوش حال که هنوز
معمّای سبز ِ رودخانه از دور
برایم حل نشده است !
آری ! از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سال هاست که مـُـرده ام !

 


نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد 1389 ساعت 17:09 توسط |رها خانم |نظرات |

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
یا بذار با تو بگم
سلامامونو
عشقامونو
دردامونو
تنهاییامونو
ها !؟...



به من بگویید

فرزانه گان رنگ  بوم و قلم

چگونه

خورشیدی را تصویر می كنید

كه ترسیمش

سراسر خاك را خاكستر نمی كند ؟


 

مرا ببخش
ولی آخر چگونه می‌شود عشق را نوشت ؟
می‌شنوی ؟
انگار صدای شیون می‌آید
گوش كن
می‌دانم كه هیچ كس نمی‌تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می‌توانم قصه‌های خوبی تعریف كنم
گوش كن
یكی بود یكی نبود
زنی بود كه به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان‌های آبستن
به جای پختن كلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته‌های نیشكر نشسته بود و كتاب می‌خواند
صدای شیون در اوج است
می‌شنوی؟
برای بیان عشق
به نظر شما
كدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می‌دانی ؟
من دلم برای تاریخ می‌سوزد
برای نسل ببرهایش كه منقرض گشته اند
برای خمره‌های عسلش كه در رف‌ها شكسته‌اند
گوش كن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می‌شود چیزهای دیگر نوشت
حق با تو بود
می‌بایست می‌خوابیدم
اما مادربزرگ‌ها گفته اند
چشم‌ها نگهبان دل‌هایند
می‌دانی ؟
از افسانه‌های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه‌وار در گذر است
كودك
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می‌خواهد همه داستان‌های پروانه‌ها را بدانم كه بی‌نهایت بار درنامه‌ها و شعرها
در شعله‌ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده‌شان باشند
پروانه‌ها
آخ
تصور كن
آن‌ها در اندیشه چیزی مبهم
كه انعكاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن كوچك و رنگارنگشان می‌رقصاند به گلها نزدیك می‌شوند
یادم می‌آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه‌های وحشی را یك دسته می‌كردم
عشق را چگونه می‌شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
كه به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می‌بستم و به آوازی گوش می‌دادم كه در آن دلی می‌خواند
من تو را
او را
كسی را دوست می‌دارم

 


نوشته شده در شنبه 19 تیر 1389 ساعت 00:51 توسط |رها خانم |نظرات |

سلام

عجب شبیه این شب قدر.... امیدوارم بهترینها برامون نوشته بشه...

میان سجده سبزت سحرگاهان اگر از خاطرت رد شد خیال من دعایم کن

من نمیدونم نوشته زیر از کی هست،میدونم اما هرکی نوشته با غم نوشته ، پس با غم بخونیم تا بفهمیمش...

  صدای هق هق گریه اش نفسم را بند می آورد
      قلبم تنگ ِ تنگ ِ تنگ می شود از غم او كه نمی دانم چیست حتی !
      آرام كه می رود
      همچنان نگاهم در امتداد گامهای كوچكش خیره می ماند
      و اشك هایم بی اجازه ی بی اجازه صورتم را خیس می كنند
      من هنوز نمی دانم مهربان !
      هنوز نمی دانم زمین را چگونه تاب این همه سنگدلی است ؟
      هنوز نمی دانم ملكوت ِ تو نیز اشك می ریزد ؟
      این روزها آسمان نیز سنگدل شده انگار ...
      اما من ...
      هنوز عادت نكرده ام
      صدای هق هق گریه اش نفسم را بند می آورد
      قلبم تنگ ِ تنگ ِ تنگ می شود از غم او كه نمی دانم چیست حتی !
      آرام كه می رود
      همچنان نگاهم در امتداد گامهای كوچكش خیره می ماند
      و اشك هایم بی اجازه ی بی اجازه صورتم را خیس می كنند
      من هنوز نمی دانم مهربان !
      هنوز نمی دانم زمین را چگونه تاب این همه سنگدلی است ؟
      هنوز نمی دانم ملكوت ِ تو نیز اشك می ریزد ؟
      این روزها آسمان نیز سنگدل شده انگار ...
      اما من ...
      هنوز عادت نكرده ام
      بی تابی ام هر روز بیش از پیش 
      و نگاهم هر روز در امتداد گامهای رهگذری خیره می ماند
      و قلبم هر روز برای غم رهگذری تنگ می شود
      ببین مهربانم !
      من زمینی ام و از جنس خاك ...
      پس این لرزش دست و تنگی دل و اشك های بی امان از چیست دِگر ؟
      "چاه" می خواهم !
      از همانی كه سنگ صبور " مولا " می شد
      و شنونده ی اشك ها و دلتنگی های گاه و بی گاهش
      می دانم
      این روزها دِگر چاه نیز تاب ندارد این همه غم را
      ... 
     


نوشته شده در شنبه 21 شهریور 1388 ساعت 21:43 توسط |رها خانم |حرف تو |

 

 

سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.


1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : خرگوش

ب : گوسفند

پ : گوزن

ت : اسب



2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون 

ب : شیر

پ : مار 

ت : زرافه



3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ 

 ب : گربه

پ : اسب

ت : مار



4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

الف : شیر

ب : مار

 پ : تمساح

 ت : کوسه
 


5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند

 ب : اسب

پ : خرگوش 

 ت : پرنده



6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان 

 ب : خوک 

 پ : گاو

 ت : پرنده



7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور

ب : ببر

 پ : خرس قطبی

 ت : پلنگ



8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر

ب : گربه

پ : اسب 

 ت : کبوتر
 



تحلیل:
1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.
الف: خرگوشЦ کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب: گوسفندЦ مطیع و گرم
پ: گوزنЦ زیبا و آداب دان
ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.

2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف: میمون Ц مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شیک و زیبا
پ: اسب- خوش بین
ت: مار- انعطاف‌پذیر

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت: کوسه- ناامن

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.
الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.
ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

6- آیا به او خیانت می کنید.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.
ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.
پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.
ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.
الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.
پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.
الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.
ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید


نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 20:24 توسط |رها خانم |نظرات |


            شنیده ای صد بار،
            صدای دریا را .
            ***
            سپرده ای بسیار،
            به سبزه زارش، پروانه تماشا را .
            نخوانده ای - شاید -
            درین كتاب پریشان، حكایت ما را :
            همیشه، در آغاز،
            چو موج تازه نفس، پر خروش، در پرواز،
            سرود شوق به لب، گرم مستی و آواز ...
            ***
            سحر به بوسه خورشید شعله ور گشتن !
            شب، از جدائی مهر
            به سوی ماه دویدن، فریب خوردن، باز،
            دوباره برگشتن !
            فرو نشستن ، برخاستن، در افتادن
            دوباره جوشیدن
            دوباره كوشیدن
            تن از كشاكش گرداب ها به در بردن ،
            هزار مرتبه با سر به سنگ غلتیدن،
            همه تلاش برای رسیدن، آسودن،
            رسیدنی كه دهد دست،
            بعد فرسودن !
            همیشه در پایان،
            به خود فرو رفتن. در عمق خویش. پاك شدن !
            در آن صدف، كه تو « جان » خواندی اش ، گهر گشتن !
            ***
            نه گوهری، كه شود زیوری زلیخا را !
            دلی به گونه خورشید، گرم، روشن، پاك
            كه جاودانه كند غرق نور دنیا را ...
            ***
            اگر هنوز به این بیكران نپیوستی
            ز دست وامگذاری امید فردا را!
            *****

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور 1388 ساعت 21:43 توسط |رها خانم |حدیث دل |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست